حق سنگين است اما گوارا ، و باطل سبك ليكن در كام چون سنگ خارا . [نهج البلاغه]
نغمه ي هنر
 RSS 
خانه
ايميل
شناسنامه
مديريت وبلاگ
كل بازديد : 6986
بازديد امروز : 1
بازديد ديروز : 27
   1   2      >
  • + شجريان و موسيقي

  • نويسنده : احسان باقرپور:: 2/3/1387:: 1:45 صبح

    شجريان و موسيقي ايراني


    گر چه پشتيباني از موسيق اصيل ايراني ( بخوانيد موسيقي بسيار زيباي ايراني ) ، به ويژه در اين وانفساي نشستن خارها بر سر ديوارها و بي نظمي و بي قاعدگي همه ي عرصه ها و علي الخصوص عرصه ي فرهنگ و هنر ، کاري است که عاشقان اين موسيقي و اين ملک با تمام وجود انجام مي دهند و شايسته و بايسته نيز هست ، اما فراموش نکنيم که نقد صحيح اين موسيقي و بررسي آسيب شناسانه ي آن نيز کمک شاياني به رهايي آن از وضعيت انجمادي که به گمان من دچار آن شده است مي کند . آنچه بديهي است اينکه دگماتيسم و تفکر جزمي و متعصبانه ، راه به جايي نخواند برد . در همين زمينه وبلاگ دل آواز زين پس مطالبي را در زمينه ي نقد و بررسي جنبه هاي گوناگون موسيقي ايراني منتشر مي کند .


    در نوشتارهاي اوليه به برخي نوآوري ها ، ابداعات و تاثيرات سودمندي که استاد محمدرضا شجريان در زمينه ي موسيقي ايراني انجام دادند مي پردازيم و در نوشتارهاي بعدي ( که لزوما پشت سر هم و به ترتيب نخواهند بود ) به آسيب شناسي برخي جنبه هاي موسيقي ايراني نگاه مي اندازيم


    الف ) اهميت شعر در موسيقي ايراني


    چه بخواهيم و چه نخواهيم ، و چه انکار کنيم و چه تصديق ، موسيقي ايراني هيچگاه موسيقي بي کلامي نبوده است . لا اقل تاريخ و گذشته ي اين موسيقي ، بي کلام نبوده است و اگر تلاش هايي از سوي برخي اساتيد براي ارائه ي موسيقي بي کلام ايراني انجام مي شود اکثر اين تلاش ها محدود به دهه هاي اخير و به ويژه يک دهه ي اخير است  .

    به بيان ديگر اصولا در تاريخ ايران ، کلام از بسياري عرصه هاي ديگر همدوران خودش جلوتر بوده است . وجود شاعران چيره دست و شيرين قلم و ميل باطني اين قوم به ادبيات و ايهام و خيالپردازي ، باعث شده است تا براي مدت هاي طولاني شعر ايراني از موسيقي و نگارگري ( و ديگر جنبه هاي هنر ايراني ) جلوتر باشد . به همين سبب است که موسيقي ايران از ديرباز بر محمل شعر سوار بوده است .

    کساني که با رديف سازي و آوازي ايراني آشنا هستند و احيانا خود دستي از دور بر آتش دارند ، بهتر از نگارنده مي دانند که در امر آموزش ، اکثر گوشه ها و نغمه ها با ابيات شعرا آموزش داده مي شود و هنرجويان ابيات را حفظ مي کنند تا گوشه ها را به خاطر سپرده باشند . همچنين بسياري از گوشه هاي موسيقي ايراني ( و به زعم برخي ، تمام اين موسيقي ) برگرفته از اوزان عروضي شعر فارسي هستند . شايد معروفترين آن ها کرشمه ي شور باشد که بر وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات ساخته شده است و البته که اساتيد آشنا مي توانند بسياري گوشه هاي ريتميک را نام ببرند که بر روي وزني خاص از اوزان عروض شعر فارسي بنا شده اند .

    همه ي اين ها نشان دهنده ي اين است که موسيقي دان ايراني هيچگاه فارغ از دغدغه ي " انتخاب شعر " نبوده است و هم اکنون نيز نيست ( گر چه برخي اين کار را سطحي انگاشته اند اما به هر حال مجبور به انتخاب شعر هستند ، ولو سريع و نادقيق ) . به خصوص آنجا که از " آواز " صحبت مي کنيم نقش شعر اگر بيشتر از نوازنده و خواننده نباشد ، کمتر از آن ها هم نيست .

    يکي ديگر از جنبه هاي اهميت شعر ، تاثيري است که شعر بر مخاطب موسيقي مي گذارد و اين دقيقا همان چيزي است که به نظر نگارنده مي توان به عنوان يکي از ضعف هاي موسيقي امروز ايران از آن نام برد چرا که اساسا موسيقي دان هاي معاصر ( جز قليلي ) از شعر معاصر استفاده نمي کنند و لذا قدرت تاثير بر نسل معاصر را نيز نخواهند داشت
    .


    ب ) شجريان و انتخاب شعر


    در اين ميان با نگاهي به کارنامه ي محمدرضا شجريان به عنوان يکي از اساتيد شاخص و تاثيرگذار بر موسيقي ايراني ، به خوبي ديده مي شود که اين استاد آگاه و با فراست ، به خوبي اين مقوله را مدنظر داشته است و کوشيده تا پا به پاي زمان خود گام بردارد و لا اقل در بد بينانه ترين حالت ، خيلي از زمان عقب نباشد . اين در حالي است که محمدرضا شجريان علاوه بر اينکه در عرصه ي آواز شناخته شده است ، از طرف علاقه مندان وي و شنوندگان منصف و بي غرض موسيقي ايراني همواره به عنوان کسي که اشعاري با مضامين درخور توجه و مناسب حال را به شنونده عرضه مي کند شناخته مي شود . استاد خود بارها گفته است که براي انتخاب شعر يک کنسرت يا يک آلبوم گاهي تا شش ماه در ميان ديوان هاي شعرا به دنبال اشعار مورد نظر خود جستجو مي کند . در اينجا چند بعد خاص از ابعاد مهمي که انتخاب شعر مي تواند داشته باشد را نام مي بريم و عملکرد شجريان را در هر زمينه بيان مي کنيم :


     


    جنبه هاي گوناگون اهميت شعر در موسيقي ايراني :


    1) پيام و مفهوم :


    گر چه موسيقي هنري انتزاعي و غير عيني است ، اما آنگاه که با کلام همراه مي شود ، کلام معناي مشخصي را در ذهن شنونده تداعي مي کند و لذا شعر ، گاهي تمام مفهوم و پيام يک اثر هنري را با خود حمل مي کند . اينکه شما بيتي را بخوانيد که سراسر تهي از مفاهيم انساني است و صرفا مفهومي ساده و دم دستي را بيان مي کند ، تا اينکه از غزلي استفاده کنيد که زيباترين و دلکش ترين مضامين انساني ( چون غم ، عشق ، محبت ، حسرت ، و ... ) را در بر دارد ، مسلما بر جنبه هاي هنري اثر تاثير گذار است . گر چه همواره بين دوستداران هنر دعواي مشهور " محتوا يا فرم " به اسم هاي گوناگوني چون " احساس يا تکنيک ، مفهوم يا تصوير ، قالب يا معنا ، و ...  " رواج داشته است و گروهي بر اين عقيده بوده اند که اثر هنري لزومي ندارد که حامل پيام خاصي باشد بلکه صرفا بايد زيبا و تکنيکي باشد و گروهي ديگر همواره تاکيد داشته اند که صرف زيبايي ارزشمند نيست و اثري درخور توجه است که پيام دارد ، ليکن با نگاهي گذرا حتي بر کارنامه ي خوانندگان پاپ ( اعم از وطني يا لس آنجلسي ) به اين نتيجه مي رسيم که نامدران اين عرصه نيز بخش بسيار زيادي از شهرت خود را مديون اشعار هستند .

    محمدرضا شجريان ، در کتاب رازمانا بيان مي کند که در بيشتر زمان ها ، به دنبال اين است که پيام و مفهوم خاصي را در يک اثر موسيقايي بيان کند و لذا جستجو براي يافتن شعري که پيام مورد نظر را برساند حتمي است . گر چه او بيان مي کند يکبار در آلبوم راست پنجگاه ، هدفش تنها ارائه ي آوازي قوي و محکم در راست پنجگاه بوده است و چندان به فکر شعر نبوده است ( چرا که اساسا راست پنجگاه حيطه ي زور ورزي اساتيد است و بس ) ولي باز هم به سراغ اشعار دم دستي نرفته است و ترجيح داده با توجه به فضاي دستگاه ، که فضايي متفکرانه است وبراي بيان مفاهيم بلند مناسب است غزلي از حافظ که در بردارنده ي چنين مفاهيمي هست را بخواند : در ازل پرتو حسنت ز تجلي دم زد ، عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد.


    2) انتخاب دستگاه ، نغمه و گوشه :


    گاه حتي بهترين شعر ممکن را ، مي توان در دستگاهي نامناسب و با لحني ناهماهنگ خواند و تمام اثر شعر را خنثي کرد و معناي بلند آن را ، کم بها جلوه داد . اينجاست که گاهي خواننده صدها برابر بر زيبايي شعر شاعر مي افزايد و گاهي نيز ، شعري شکوهمند را کاملا ساده و ابتدايي جلوه مي دهد .

    شجريان در اين زمينه بسيار کوشيده است و کارنامه ي وي به تاييد دوست و دشمن از اين لحاظ ، سرشار از نقاط مثبت است . چهارگاه هاي به جا روي غزل هايي درست ، ماهور روان روي عاشقانه اي نه چندان سبک و نه چندان اهورايي ، بيات کرد روي غزلي سوزناک ، و اصفهاني سرشار از تمنا و حسرت روي غزلي پرگلايه و خواهش ، زيباترين جلوه هاي آواز را در مجموعه هايي که شجريان خوانده است خلق کرده اند .


    موارد (1) و (2) متاسفانه امروزه کمتر توسط هنرمندان مورد توجه قرار مي گيرد . گاه  ابياتي بسيار کم معنا و گاهي واقعا بي مايه انتخاب مي کنند و سپس در آوازي کاملا نامربوط که فضاي حسي اش اصلا سنخيتي با درونمايه ي شعر ندارد آن را ارائه مي کنند . نتيجه ي طبيعي چنين آوازي جلب حداقل شنونده و آن هم از قشر ناآشناتر با موسيقي ايراني است .
     
    3) توجه به شعر نو اعم از نيمايي و شعر سپيد :


    اين هم از آن مواردي است که آش کشک خاله است ! يعني شما چه از آن گروه افرادي باشيد که جانتان براي حافظ درمي رود و دشنام ها در آستين آماده داريد که نثار فروغ واخوان و مشيري کنيد ، و چه از آن گروه افراد باشيد که اصلا بلد نيستند يک بيت مولوي را صحيح بخوانند ولي کتاب هاي ترانه ي معاصر را دوره کرده اند ! بايد قبول کنيد که معنا ، روش ، سبک و درونمايه شعر فارسي در دوران معاصر تغيير کرده است و امروزه غزل هايي با سر و شکل غزل هاي متوخر چندان جذابيتي ندارند .


    در اين زمينه نيز شجريان را بايد به حق از پيشرو ترين ها دانست . يکي از شعراي معاصر در مصاحبه اي با مجله ي شعر بيان کرده بود که غير از شجريان ، موسيقي دان ( خواننده ) ديگري را نمي شناسد که اينطور دقيق به روند تغييرات شعر توجه کرده باشد و اين را در آثارش لحاظ نموده باشد . خود شجريان در اين زمينه مي گويد که وقتي " جام تهي " را بر روي شعر فريدون مشيري ( پر کن پياله را ... ) خوانده ، با انتقادهاي بسيار مواجه شده است که مگر مي شود روي اين اشعار هم آواز خواند ؟ اما شجريان به خوبي و درستي لزوم اين کار را درک کرده بود که نمي شود تا ابد روي غزل و قصيده تکيه کرد چرا که اگر اينطور باشد به زودي بخش اعظم ايرانيان با موسيقي آوازي خداحافظي مي کنند . داروگ ، که بر روي شعر درخشان علي اسفندياري ( نيما يوشيج ) خوانده شد ، اجراي شعر نو را به زيبايي در قالب تصنيف نشان داد .بعدها شجريان بارها و بارها از اشعار نو استفاده کرد و همانطور که گفتم به عنوان يکي از پيشروترين هاي اين عرصه شناسايي مي شود . قاصدک ، شعري از اخوان با سنتور مشکاتيان بعدها خوانده شد .

    خود شجريان در مصاحبه اي مي گويد که سال هاي زيادي را صرف مطالعه و بررسي اشعار مهدي اخوان ثالث کرده است و به جرات ادعا مي کند که کسي تا اين حد روي آواز و شعر نو کار نکرده است . بعدها با حضور عليزاده ، موسيقيدان نوپرداز ، اشعار بيشتري از اين شاعران در آثار شجريان ظهور کرد که اوج آن ها در کاست فرياد ، با دو شعر مشکل از مشيري و اخوان ثالث ديده شد . اما شاهکار شجريان را در جادوي آواز ايراني و شعر معاصر ايراني حقيقتا بايد در " زمستان است " جستجو کرد ، آنجا که شعري بلند از اخوان را چنان راحت در قالب آواز مي ريزد که گويي غزل روان حافظ است ، و اينجاست که متوجه مي شويم بيراه نگفته است که مدت ها روي اشعار اخوان کار کرده است



  • + خواننده سالاري

  • نويسنده : احسان باقرپور:: 25/2/1387:: 2:42 صبح

    سايت را نگاه مي کردم – چشمم به تيتري خورد که روزهاي اجراي ارکستر ملي را در ماه آينده مشخص کرده بود – روي آن کليک کردم و صفحه اي جديد با توضيحات در مورد اين ارکستر روبرويم نمايان گرديد: اين گونه شروع شده بود: سينا سرلک ارکستر ملي را در آذر ماه امسال همراهي خواهد نمود.


    ناگهان براي من سوالي پيش آمد چرا اول اسم خواننده ؟ مگر خون خواننده از نوازنده و آهنگساز رنگين تر است که ارکستر ملي يک مملکت با اسم خواننده آن بايد مطرح شود؟ مگر هنر استعداد و ذوقي ا لهي نيست که در وجود هنرمند قرار گرفته؟ پس در هنر والاي موسيقي چه فرقي مي توان بين خواننده- آهنگساز – نوازنده – رهبر ارکستر – شاعر گذاشت ؟ آيا در وجه دروني کار اينها برترييتي نسبت به هم دارند؟ مگر کار گروهي نيست و همه به يک ميزان زحمت نمي کشند؟ و همه راس ساعت مقرر سر تمرين حاضر نشده اند؟ و همه به قدر کافي قطعات را تمرين نکرده اند؟ پس چرا اسم يک ارکستر بايد با نام خواننده آن مطرح شود؟ مشکل عمده اي که موسيقي ايران با آن مواجه است خواننده سالاريست. چه در موزيک سنتي چه پاپ و چه راک. اين امر باعث شده که مردم فقط خواننده را مي بينند و فقط خواننده برايشان مهم است که البته رسانه هاي گروهي هم بي تقصير نيستند نمونه اش صدا و سيما در مراسم شادماني رسمي کشور – يک خواننده را صدا مي زنند که يک cd همراه خود اورده کارگردان لطف مي کند سي دي ئي را پخش مي کند و خواننده هم با کت و شلوار شيک شروع به خواندن مي کند چند وقت بعد آلبوم کار بيرون مي آيد – عکس خواننده با ژست هاي مختلف در روي جلد و داخل قرار گرفته و اسم آهنگساز در پايين آن کوچک نوشته شده و مردم هم ......


    اين که از وضع رسانه هاي گروهي مملکت و اين هم وضع کنسرت رسمي اين کشور پس تکليف چيست؟


    در اين کشور اگر ارکستري در حد عالي باشد ولي خواننده آن مشهور نباشد سالن پر نخواهد شد و کاست و سي دي ان هم فروش نخواهد کرد ولي اگر ارکستري متوسط يا حتي آماتور باشد ولي خواننده آن مشهور باشد تمام بليت هاي آن پيش فروش مي شود و مردم پشت درب هاي سالن خواهند ماند. کجاي اين کار عدالت است؟ مگر يکي از رسالات هنر و هنرمند کمک کردن به برقراري عدالت فرهنگي در جامعه نيست؟ مگر هنرمند نه بايد غم خوار جامعه باشد و به پيش رفت فرهنگ آن کمک کند؟ پس چه شد؟ اين جملات فقط براي سياه کردن برگ هاي سفيد کتاب ها به کار مي رود؟ اين ظلم است. چرا در کشورهاي اروپايي براي تک نوازي يک ساز مثلا ويولن منوهين يا تکنوازي گيتار سگوويا يا پاكو د لوسيا – سالن ها حتي بيش از ظرفيت خود پر مي شوند؟ فقط براي نوازندگي يک نفر نه هيچ کس ديگر ولي در ايران تا خواننده اي وجود نداشته باشد و مطرح هم نباشد ...... ؟؟؟؟؟ 


    به کارهاي ارکستري نگاهي مي اندازيم يا حتي ارکسترهاي مدرن تر مثلا ارکستر ياني ؟ مگر تمام قطعاتي که آن ها اجرا مي کنند خواننده دارد؟ پس چرا در تمام دنيا از موسيقي او استقبال مي شود؟ چرا ارکستر ملي ايران يا هر ارکستر ديگر اين مملکت بايد با نام خوانندگان مختلف خبر اجراي خود را به گوش مردم برساند ان هم در اولين سطر شروع خبر و اولين واژه هاي جمله. اگر ارکستر ها توانايي اجرايي و جذب مخاطب را بدون مطرح کردن نام خواننده ندارند پس چرا کار مي کنند و به قول معروف عکس مار را به جاي خود مار به مردم نشان مي دهند؟ چرا نوازندگان چيره دست ما هميشه بايد ناشناخته تر از خواننده باقي بمانند؟ در صورتي که در هيچ کجاي دنيا چنين رسمي اجرا نمي شود چه در کشورهاي غربي و پيشرفته و چه کشورهاي ديگر. نمونه اش کشور هندوستان. زمينهاي سرباز و خالي را براي اجراي کنسرت هاي خود کرايه مي کنند چون سالن با ظرفيت هاي بالا ندارند چرا؟ چون فلان نوازنده تک نوازي دارد و مردم از تمام شهرهاي مختلف به ديدن آن کنسرت مي آيند. آهنگ ساز – خواننده- شاعر – رهبر ارکستر همه و همه حلقاتي به هم پيوسته هستند که تشکيل زنجيري به نام هنر موسيقي را مي دهند که نشان گر فرهنگ و شخصيت يک مملکت است.


    خواننده و آواز هم يکي از آن حلقات است که حق بزرگي بر گردن موسيقي ما دارد و اين را نه بايد نا ديده گرفت و اگر هم روزي نا ديده گرفته شود به قولي نمک خوردن و نمکدان شکستن است ولي از نظر مقام و منزلت همه مساوي هستند همان طور که ساز و نوازنده ي آن به گردن موسيقي ما حق بزرگي دارد. خدا را شاهد مي گيرم که من هيچ خصومتي با خواننده و آواز ندارم و به هر دوي آن ها هم به عنوان يک موزسيين اين مملکت و هم به عنوان شنونده احترام مي گذارم ولي از مواردي که اشاره شد نه بايد به سادگي گذشت چون باعث لطمه خوردن به هنر موسيقي اين مرزبوم مي شود و مطمئنا هيچ هنرمند با وجداني راضي به لطمه خوردن هنر مملکتس نيست. اميدوارم اگر جناب آقاي سينا سرلک و بقيه خوانند گان کشور اين مقاله را مطالعه مي کنند از دست من رنجيده خاطر نشوند به اين دليل که تمام مطالب عنوان شده بي قصد و غرض نوشته شده و آن ها را با بزگواري خويش درک نمايند.



  • + موسيقي، آسان تر از ديگر هنرها بر روان مخاطب تأثير مي گذارد

  • نويسنده : احسان باقرپور:: 16/2/1387:: 9:12 عصر
    در علم موسيقي و صوت كشف شده است كه فركانس تأثير فراواني بر روح دارد. در فلسفه شرق هم به اين مورد پرداخته شده است. بنابراين موسيقي تأثيري مستقيم و بدون نياز به تفسير بر روح مخاطب دارد. فرشاد فزوني، نوازنده و آهنگساز، در گفت وگو با خبرگزاري قرآني با اشاره به تأثير بهتر موسيقي بر فطرت خداجوي انسان ها گفت: «موسيقي آسان تر از هر هنري بر روان مخاطبان خود تأثير مي گذارد و در پالايش انسان ها تأثير مستقيم تري دارد.»
    فزوني تأكيد كرد: «البته اين به تعريف هر كس از خداجويي بر مي گردد و بايد توضيح بدهم كه به اعتقاد من پيش از رسيدن به هنرهايي كه مي شناسيم، با رسانه روبه رو هستيم يعني تئاتر، موسيقي و.. . در مرحله اول رسانه هستند و تا رسيدن به هنر راهي طولاني در پيش دارد.» وي درباره روحيات و اعتقادات خالقان يك اثر موسيقايي و تأثير آن بر فطرت خداجوي مخاطبان موسيقي توضيح داد: «اعتقادات خالق موسيقي تأثير مستقيم بر اثر و مخاطب آن دارد زيرا به نظر من خالق و مخاطب دو قطب سازنده و مكمل يك اثر هنري هستند. » اين آهنگساز افزود: «كساني هستند كه در اين عرصه بدون اعتقاد كار مي كنند كه آثارشان تأثير و ماندگاري چنداني هم ندارد. اين افراد در بخش رسانه مانده اند.»فزوني ادامه داد: «خلق در هنر به تجربه و درك هنرمند بستگي كامل دارد. به نظر من اين دست هنرمندان در زندگي بسيار دقيق هستند و واقعيت هاي آن را منعكس مي كنند.
    يعني در اين راه با اعتقادات خود جلو مي روند و وقتي آن را درست هدايت كنند، نتيجه مي گيرند.» وي درباره ميزان پذيرش مخاطبان با اعتقادات مختلف از اين موسيقي مؤثر بر فطرت خداجو توضيح داد: «اگر چيزي واقعا از دل هنرمند برآيد، مسلما بر مخاطب هم تأثير مي گذارد و با هر نوع سليقه اي ارتباط برقرار خواهد كرد به ويژه موسيقي كه انتزاعي ترين هنرها است و اگر مخاطبي اين نوع آثار را دوست داشته باشد و در زندگي خودش هم كنكاش كند، به يافته هاي عميق تري خواهد رسيد.»


  • + پرفروش‌هاي موسيقي، به روايت كوچه پس كوچه‌هاي تهران

  • نويسنده : احسان باقرپور:: 12/2/1387:: 5:19 عصر
    اين روزهاي بهاري كه مي‌گذرند، موسيقي ايراني در انتظار روزهاي پررونق است. كنسرت‌هايي كه درپي هم تالار تازه تعمير‌شده‌ي كشور و تالار وحدت را نشانه رفته‌اند، عموما سنتي و كلاسيك‌اند و تنها طبق اعلام، يك كنسرت پاپ در اين برنامه‌ها جا دارد؛ اما ازسويي ديگر از نخستين روزهاي بهار 78، آلبوم‌هاي منتشرشده‌ي موسيقي كه مورد اقبال مردم طبقات مختلف قرار گرفتند، در مواردي همسان، آلبوم بزرگان موسيقي سنتي و موسيقي‌هاي پاپ، بيشترين آمار فروش را به اذعان فروشندگان اين محصولات به‌خود اختصاص داده‌اند.
    از مراكز فروش محصولات فرهنگي در مناطق مختلف شهر تهران، آلبوم‌هاي پاپ محسن چاووشي، مولويه‌ي شهرام ناظري صدرنشينان فروش محصولات موسيقي از نخستين روزهاي بهار بوده‌اند.
    در مركز، شمال و جنوب شهر بيشترين خريداران درپي جديدترين مجموعه سنتي شهرام ناظري، با عنوان "مولويه" هستند كه از اوايل سال 87 به بازار آمده است.
    آلبوم "هفته عاشقي" روزبه نعمت‌اللهي در موسيقي پاپ، پرسپوليس و مينياتورها ساخته امين‌الله حسين در موسيقي كلاسيك ايراني و "كارمينا بورونو" ساخته "كارل اف" در موسيقي كلاسيك خارجي و نيز جديدترين مجموعه موسيقي تلفيقي با عنوان "ابرها" كه شامل آهنگ‌هاي تلفيقي و بي‌كلام است، پرفروش‌ترين‌هاي ديگر ژانرها در مركز شهر به‌شمار مي‌روند.
    اما آثار محسن چاووشي و مجموعه قلندرانه‌ي عليرضا افتخاري پرفروش‌ترين آلبوم‌ها در محدوده‌ي جنوب و شمال شهر تهران بوده‌اند و پس از آلبوم "مولويه" شهرام ناظري و آلبوم آواز سنتي سالار عقيلي و "سلام آخر" احسان خواجه‌اميري كه پس از پخش سريال ميوه‌ي ممنوعه بلافاصله به بازار آمد، نيز عنوان پرفروش‌ترين آثار موسيقي را در محدوده مركز شهر به خود اختصاص دادند.
    بنا بر اين گزارش، لوح فشرده جديد حسين عليزاده - اجراي آبان‌ماه 86 - با عنوان "سرود" و مجموعه‌ي كنسرت نياوران محمدرضا لطفي و محمد قوي‌حلم، نيز مورد توجه مخاطبان مناطق مختلف شهر تهران بوده است.
    در اين شرايط همچنان، "به‌تماشاي آب‌هاي سفيد" و "راز نو"ي عليزاده همچنان پس از مدت‌ها خوب مي‌فروشد.
    علاوه بر موسيقي مناطق مختلف ايران ازجمله خراسان و تربت‌جام، مازندران، گيلان و تالش، شاهنامه‌خواني، "تك‌نوازي سنتور" رضا ورزنده و با همراهي تنبك جهانگير ملك، "تار موسي معروفي و يحيي زرين‌پنجه"، "مجموعه‌ي تار علي‌اكبر شهنازي" با صداي دماوندي و نكيسا و ويلون ابراهيم منصوري، "تار استاد مرتضي ني‌داوود"، "مجموعه‌ي تصفيف‌هاي دوره‌ي قاجار"، با تار درويش‌خان و كمانچه باقرخان رامش‌گر ازجمله آثار منتشر شده‌اي بودند كه در ميان مخاطبان خاص خود محبوبيت دارند.


  • + زمستان است

  • نويسنده : احسان باقرپور:: 8/2/1387:: 12:35 صبح

    زمستان است 


    نويسنده و کارگردان: رفيع پيتز (بر اساس داستاني از محمود دولت آبادي)


    تهيه کننده: محمدمهدي دادگو 


    زمان : 86 دقيقه


    بازيگران: ميترا حجار، انوشيروان حداد، عليرضا نيک صولت، سعيد ارکياني، عزيز شاتير 


    مدير فيلمبرداري: محمد داودي


    موسيقي : انتخابي . سلانه : حسين عليزاده ، زمستان است


    تدوين: حسن حسندوست


    طراح صحنه و لباس: ملک جهان خزايي


    صدابردار: ناصر شکوهي نيا


    صداگذار: محمدرضا دلپاک


    طراح چهره پردازي: عبدالله اسکندري


    عکاس: مهرشاد کارخاني


     


     


    خلاصه داستان:


    مردي به نام مختار ، به اميد يافتن شغل بهتر با درآمد مناسب تر مهاجرت مي کند. خبر مي رسد که مختار در حين کار جانش را ازدست داده است. مدتي بعد همسر مختار ازدواج مي کند. مختار که يک پايش را از دست داده، به خانه باز مي گردد. ازدواج همسرش آنقدر زندگي را برايش تلخ مي کند که با خود کشي به آن پايان مي دهد.


    ادامه مطلب...


  • + مهم انديشه موجود در موسيقي است ، نه سبك آن

  • نويسنده : احسان باقرپور:: 3/2/1387:: 10:48 صبح
    در شرق و غرب آهنگسازاني وجود دارند كه با عنوان موسيقي «روحاني» آثاري را عرضه مي كنند كه پيشرو در همراهي انسان به سمت خالق است پس چيزي كه در اين باره مهم است، انديشه و تعمق موجود در اين آثار است نه سبك و كشور. مهدي بيگ پور؛ نوازنده تنبور؛ در گفتگو با خبرگزاري قرآني با بيان اين مطلب گفت: «موسيقي براي رسيدن به تأثيرگذاري بر فطرت خداجوي مخاطبان خود، مقدماتي دارد كه نخستين مرحله آن، سلوك و معنويت اجراكنندگان و خالقان آن است.» وي ادامه داد: «در مراحل بعد تعمق و تحقيق در منابع و متون قديمي بسيار مهم است زيرا ظاهرا آثار قدما از خلوص و معنويت بيشتري برخوردار است.
    اين خصيصه درباره آنچه به عنوان موسيقي سماعي يا عرفاني مي شناسيم بيشتر مصداق دارد.» اين نوازنده موسيقي نواحي افزود: «به يقين نمي توان گفت كه نياكان موسيقي دان ما انسان هاي معناگرايي بوده اند اما آنچه مسلم است موسيقي معنوي از ديرباز وجود داشته كه در ملودي، ادوار، پرده گرداني، آداب اجرا و.. . ويژگي هاي خاصي داشته است.» بيگ پور درباره تفاوت معنويت در انواع موسيقي ايراني توضيح داد: «تفاوت چنداني نمي توان ميان موسيقي نواحي و رديف دستگاهي موسيقي ايراني در رابطه با فطرت قائل شد اما به طور ظاهري اين تأثيرگذاري در موسيقي نواحي ايران بيشتر است. با اين حال ريشه اين موسيقي ها يكي است. چيزي كه در اين باره مهم است، انديشه و تعمق موجود در اين آثار است نه سبك و كشور.» اين نوازنده تنبور در پايان درباره نقش كلام در همراهي موسيقي و فطرت مخاطب تشريح كرد: «اگر قرار باشد از شعر استفاده شود، بايد در انتخاب آن دقت فراواني به خرج دهيم و اشعاري را انتخاب كنيم كه از نظر محتوا با موسيقي مورد نظر هم سو باشد. اشعار خيام و مولانا نيز به ذات داراي ويژگي هاي معنوي و عرفاني هستند.»


  • + به جنگ گوگل برويد

  • نويسنده : احسان باقرپور:: 27/1/1387:: 12:56 صبح

    ميدونم كه مطلب در مورد موسيقي نيست اما خيلي مهم ،امروز خليج فارس را خليج عرب مي كنند فردا مي گويند فارابي عرب بوده پس تار هم كه فارابي ابداع كرده ساز عرب هاست.


    سايت گوگل خليج فارس را به خليج عرب تغيير داده و در اين مورد يک نظر سنجي راه انداخته است.شما مي توانيد برويد اسم و ايميل تان را وارد کنيد و در جاي خالي که وجود دارد بنويسيد


     


    Persian Gulf


     


    اگر اين کار راانجام بدهيد گوگل مجبور به تغيير اين نام مي شودياهو که اسم ايران را برداشت و ما هيچ کاري نتوانستيم بکنيم حداقل از خليج فارس دفاع کنيم .نه؟


     


    http://www.petition online.com/ sos02082/ petition- sign.html


     


    وارد سايت بشويد و اسم و ايميل خودتون راوارد کنيد وPersian Gulf


    را وارد کنيدمي توانيد گزينه Private  را انتخاب کنيد که ايميل تان مخفي بماند


    اين متن را براي همه ايراني هايي که مي شناسيد ارسال کنيد.


    سايت سده لنجان



  • + قضاوت نا عادلانه

  • نويسنده : احسان باقرپور:: 15/1/1387:: 8:3 عصر

    قضاوت نا عادلانه


    يكي از مسائلي كه در كشور ما به صراحت پيداست ،قضاوت ناعادلانه است.يعني خيلي راحت در مورد افراد نظر مي دهند. يعني روي هم رفته نمي توانند بگويند نمي دانم يا نمي شناسم يا هر چيز ديگر. همه مي خواهند در مورد هر چيز و هر كس نظر بدهند و دستي در كار داشته باشند.


    مثلا مي گويد: فلان نوازنده معتاد است. اگر نگاه كنيم اصلا او را نديده است. يا خيلي هنر كرده باشد پي ميبريم كه او تنها يك سي دي از او گوش كرده يا ديده است.


    اين تا جايي ادامه دارد كه افكار جمعي اين طور فكر مي كنند و يك هنرمند را با بافورش مي شناسند. شايد بيشتر ترس خانواده ها كه اجازه نمي دهند فرزند آنها هنري ياد بگيرد همين است.كه مبادا در اين راه فرزندشان معتاد شود، يا وقتي پاي در اين راه مي گذارند مدام مي گويند :مواظب باش در هنر اين چيزها وجود دارد.


    من هنوز كه هنوزه وقتي مي خواهم جايي براي ساز زدن بروم يا در بزمي شركت كنم خانواده تاكيد مي كند كه مواظب اطرافيان باش و يا مواظب باش كجا ها مي روي.


    يكي از نوازنده هاي گروه ما اهل(...) است و پدر خيلي راحت مي گويد مواظب باش (...)ها بيشترشان فلانند. اما هيچگاه با خودشان نمي انديشند كه ممكن است آنها نيز در مورد ما(زرين شهريها)نيز چنين بينديشند.


    بابا جان عزيز من اين ليوان يك نيمه ي پر هم دارد.


    البته اين را فراموش نكنيم كه خانواده خوبي فرزندش را مي خواهد اما گاها از راه اشتباه يا ندانم كاري.



  • + گروه فراق

  • نويسنده : احسان باقرپور:: 9/1/1387:: 2:39 عصر

    گروه فراقگروه فراق


    اين گروه در سال1381 توسط پژمان اختياري با نوازندگاني از اصفهان آغاز به فعاليت كرد.و تا كنون كنسرت هاي زيادي را اجرا كرده اند كه آخرين آن 7فروردين 87 در مجموعه فرهنگي فرشچيان بود.


    اعضاي گروه فعلي:


     


     


     بيوگرافي                                                           تصاوير                                          آهنگ ها


    پژمان اختياري-سنتور(سرپرست گروه)    عكس                                              درآمد سنتور


    جاويد ابراهيم پور-ني                          عكس                             عراق(ني)


    آرش مشتاق-تار                                عكس                           نهفت(تار)   


    كيانوش عشيق-تار و تارباس                 عكس                               سواران


    كمران كيوان-تار و تارباس                     عكس                               مهرگان


    جعفر قاضي عسگر-تنبك                     عكس                               نصنيف افسانه


    حميد كرباسي زاده-دف                      عكس                              بشارت


    رها رستمانه-كمانچه                          عكس                              كمانچه


    عباس توكلي-كمانچه                         عكس                              عراق(ستار)


    سياوش ولي پور-قيچك و سنتور           عكس                               سنتور و ني


    سروش داديار                                  عكس                               سروش


    سايت گروه فراق: http://www.gorooheferagh.com


     



  • + محسن نامجو (روزگار عجيبي است)

  • نويسنده : احسان باقرپور:: 4/1/1387:: 1:37 صبح
    محسن نامجويک؛ يکي از روزهاي ميانه اسفند ماه است. محسن نامجو در کافي شاپ خانه هنرمندان نشسته است. آرام و معذب. مي داند اغلب جواناني که در ميز هاي اطراف مشغول نوشيدن و خوردن هستند او را مي شناسند. اين يعني شهرت. دوستي از روي صندلي کنار او بلند مي شود تا کاري انجام دهد. جوان هجده، نوزده ساله يي يک مرتبه روي صندلي خالي مي نشيند. از شدت هيجان بدنش مي لرزد. خيلي شديد علاقه خود را ابراز مي کند. جوان يک طرفدار حرفه يي است، محبت و ارادت خود را بروز مي دهد و زود مي رود. زمان مي گذرد. دو، سه دقيقه. چند جوان از کنار نامجو مي گذرند. اهل موسيقي هستند و از روزهاي پيش از شهرت، نامجو را مي شناسند. نگاهي خشمگين مي کنند و بدون
    mohsen namjooسلام و عليک با غيظ از کنار نامجو مي گذرند.
    دو؛ در جلسه نقد و بررسي موسيقي زيرزميني ايران با نگاه ويژه به محسن نامجو، بهرنگ تنکابني به عنوان منتقد موسيقي و سردبير مجله فرهنگ و آهنگ حضور دارد و در سخنانش پيداست که موسيقي نامجو را دوست ندارد. سوسن شريعتي جامعه شناس و تحصيلکرده فرانسه در همان جلسه سخنان خود را با اين جمله آغاز مي کند؛ «من چيزي از موسيقي نمي دانم...» درباره دنياي موسيقي نامجو و ارتباط آن با حس و حال يا به بيان دقيق تر بي هويتي دانشجويان ايران صحبت مي کند. هنگام پرسش و پاسخ دختر دانشجويي ميکروفن را مي گيرد و با خشم و ناراحتي فرياد مي زند که واي بر نسل دانشجويي که قهرمانش محسن نامجو است. رضا براهني پايان با شکوهي رقم مي زند و با بيان شيواي خودش از حرکت نامجو تقدير مي کند.
    سه؛ «مي خواستم موسيقي ايراني ارائه کنم که احمد شاملو هم آن را گوش کند...» اين جمله يي است که محسن نامجو در يک گفت وگوي صميمانه مي گويد و البته اين جمله نشانه يي براي يک مفهوم کلي است. نامجو، شاملو را دوست داشته و دارد. ظاهراً آن بحث معروف شاملو درباره موسيقي ايران برايش ناخوشايند بوده. مجله هايي که اين بحث در آنها ثبت شده را هنوز دارد. اين به نوعي رويکرد نامجو را نشان مي دهد. از خود موسيقي نامجو پيداست که مي خواهد لحن همه فهمي به موسيقي سنتي بدهد يا حتي موسيقي سنتي را از اتهام خمودگي و کهنگي مبرا کند و به آن جلايي مخاطب پسند بدهد. محسن نامجو راضي، مخاطب اش راضي. ما چه مي گوييم؟، نامجو
    چهار؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي با حوزه هنري ( وابسته به سازمان تبليغات اسلامي) درگير مي شود. دعوا هم بعد از انتشار آلبوم ترنج شروع مي شود؛ مناقشه يي طولاني و بامزه. اين طرف ميان مردم ماجرا چيز ديگري بود. موافقان و مخالفان موسيقي نامجو بر سر موسيقي او بحث مي کردند.
    پنج؛ يکي از روزهاي سرد زمستان است. به ملاقات محسن نامجو مي روم، يک شماره از ماهنامه مقام روي ميزي نظرم را جلب مي کند. عکس روي جلد مقام تصوير محسن نامجو است در حال گيتار زدن. مجله پخش نمي شود و اين شماره اشانتيون به دست محسن نامجو مي رسد. محسن نامجو مرا هدايت مي کند به اتاق کوچکي که کرسي در آن به راه است. وويس ريکوردر سفيد رنگم را روي لحاف کرسي تيره رنگي که کرسي را پوشانده، مي گذارم. مصاحبه را آغاز مي کنيم.
    شش؛ ميانه اسفند ماه است.در تاکسي کنار مرد جوان سفيد پوشي نشسته ام که ريش و موي بسيار بلندي دارد و يک گوشي گران قيمت در دست. حرف هاي دوست بزرگواري يادم مي آيد که بعد از خواندن مطلب مفصلي که چند ماه پيش در مورد نامجو نوشته بودم و دو به شک بودم براي چاپش که مي گفت؛ چرا نامجو؟ راجع به او همه دارند مي نويسند. تو برو دنبال موضوع ديگري... من هم از خير چاپ آن مقاله گذشتم. اين عبارات از ذهنم مي گذرد؛ طرفدار وفادار، موزيسين خشمگين، منتقد موسيقي، استاد جامعه شناس، شاملو، لطفي، درگيري ارشاد و حوزه هنري، کرسي، کامپيوتر، موسيقي مقامي خراسان، گيتار و ... يک مرتبه موبايل گران قيمت مرد سفيدپوش زنگ مي خورد. صداي زنگ، بخشي از آواز ي در آلبوم نواي محمد رضا شجريان است. روزگار عجيبي است


       1   2      >

  • ليست كل يادداشت هاي اين وبلاگ