


.jpg)











نام: | |
ايميل: | |
شجريان و موسيقي ايراني
گر چه پشتيباني از موسيق اصيل ايراني ( بخوانيد موسيقي بسيار زيباي ايراني ) ، به ويژه در اين وانفساي نشستن خارها بر سر ديوارها و بي نظمي و بي قاعدگي همه ي عرصه ها و علي الخصوص عرصه ي فرهنگ و هنر ، کاري است که عاشقان اين موسيقي و اين ملک با تمام وجود انجام مي دهند و شايسته و بايسته نيز هست ، اما فراموش نکنيم که نقد صحيح اين موسيقي و بررسي آسيب شناسانه ي آن نيز کمک شاياني به رهايي آن از وضعيت انجمادي که به گمان من دچار آن شده است مي کند . آنچه بديهي است اينکه دگماتيسم و تفکر جزمي و متعصبانه ، راه به جايي نخواند برد . در همين زمينه وبلاگ دل آواز زين پس مطالبي را در زمينه ي نقد و بررسي جنبه هاي گوناگون موسيقي ايراني منتشر مي کند .
در نوشتارهاي اوليه به برخي نوآوري ها ، ابداعات و تاثيرات سودمندي که استاد محمدرضا شجريان در زمينه ي موسيقي ايراني انجام دادند مي پردازيم و در نوشتارهاي بعدي ( که لزوما پشت سر هم و به ترتيب نخواهند بود ) به آسيب شناسي برخي جنبه هاي موسيقي ايراني نگاه مي اندازيم
الف ) اهميت شعر در موسيقي ايراني
چه بخواهيم و چه نخواهيم ، و چه انکار کنيم و چه تصديق ، موسيقي ايراني هيچگاه موسيقي بي کلامي نبوده است . لا اقل تاريخ و گذشته ي اين موسيقي ، بي کلام نبوده است و اگر تلاش هايي از سوي برخي اساتيد براي ارائه ي موسيقي بي کلام ايراني انجام مي شود اکثر اين تلاش ها محدود به دهه هاي اخير و به ويژه يک دهه ي اخير است .
به بيان ديگر اصولا در تاريخ ايران ، کلام از بسياري عرصه هاي ديگر همدوران خودش جلوتر بوده است . وجود شاعران چيره دست و شيرين قلم و ميل باطني اين قوم به ادبيات و ايهام و خيالپردازي ، باعث شده است تا براي مدت هاي طولاني شعر ايراني از موسيقي و نگارگري ( و ديگر جنبه هاي هنر ايراني ) جلوتر باشد . به همين سبب است که موسيقي ايران از ديرباز بر محمل شعر سوار بوده است .
کساني که با رديف سازي و آوازي ايراني آشنا هستند و احيانا خود دستي از دور بر آتش دارند ، بهتر از نگارنده مي دانند که در امر آموزش ، اکثر گوشه ها و نغمه ها با ابيات شعرا آموزش داده مي شود و هنرجويان ابيات را حفظ مي کنند تا گوشه ها را به خاطر سپرده باشند . همچنين بسياري از گوشه هاي موسيقي ايراني ( و به زعم برخي ، تمام اين موسيقي ) برگرفته از اوزان عروضي شعر فارسي هستند . شايد معروفترين آن ها کرشمه ي شور باشد که بر وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات ساخته شده است و البته که اساتيد آشنا مي توانند بسياري گوشه هاي ريتميک را نام ببرند که بر روي وزني خاص از اوزان عروض شعر فارسي بنا شده اند .
همه ي اين ها نشان دهنده ي اين است که موسيقي دان ايراني هيچگاه فارغ از دغدغه ي " انتخاب شعر " نبوده است و هم اکنون نيز نيست ( گر چه برخي اين کار را سطحي انگاشته اند اما به هر حال مجبور به انتخاب شعر هستند ، ولو سريع و نادقيق ) . به خصوص آنجا که از " آواز " صحبت مي کنيم نقش شعر اگر بيشتر از نوازنده و خواننده نباشد ، کمتر از آن ها هم نيست .
يکي ديگر از جنبه هاي اهميت شعر ، تاثيري است که شعر بر مخاطب موسيقي مي گذارد و اين دقيقا همان چيزي است که به نظر نگارنده مي توان به عنوان يکي از ضعف هاي موسيقي امروز ايران از آن نام برد چرا که اساسا موسيقي دان هاي معاصر ( جز قليلي ) از شعر معاصر استفاده نمي کنند و لذا قدرت تاثير بر نسل معاصر را نيز نخواهند داشت .
ب ) شجريان و انتخاب شعر
در اين ميان با نگاهي به کارنامه ي محمدرضا شجريان به عنوان يکي از اساتيد شاخص و تاثيرگذار بر موسيقي ايراني ، به خوبي ديده مي شود که اين استاد آگاه و با فراست ، به خوبي اين مقوله را مدنظر داشته است و کوشيده تا پا به پاي زمان خود گام بردارد و لا اقل در بد بينانه ترين حالت ، خيلي از زمان عقب نباشد . اين در حالي است که محمدرضا شجريان علاوه بر اينکه در عرصه ي آواز شناخته شده است ، از طرف علاقه مندان وي و شنوندگان منصف و بي غرض موسيقي ايراني همواره به عنوان کسي که اشعاري با مضامين درخور توجه و مناسب حال را به شنونده عرضه مي کند شناخته مي شود . استاد خود بارها گفته است که براي انتخاب شعر يک کنسرت يا يک آلبوم گاهي تا شش ماه در ميان ديوان هاي شعرا به دنبال اشعار مورد نظر خود جستجو مي کند . در اينجا چند بعد خاص از ابعاد مهمي که انتخاب شعر مي تواند داشته باشد را نام مي بريم و عملکرد شجريان را در هر زمينه بيان مي کنيم :
جنبه هاي گوناگون اهميت شعر در موسيقي ايراني :
1) پيام و مفهوم :
گر چه موسيقي هنري انتزاعي و غير عيني است ، اما آنگاه که با کلام همراه مي شود ، کلام معناي مشخصي را در ذهن شنونده تداعي مي کند و لذا شعر ، گاهي تمام مفهوم و پيام يک اثر هنري را با خود حمل مي کند . اينکه شما بيتي را بخوانيد که سراسر تهي از مفاهيم انساني است و صرفا مفهومي ساده و دم دستي را بيان مي کند ، تا اينکه از غزلي استفاده کنيد که زيباترين و دلکش ترين مضامين انساني ( چون غم ، عشق ، محبت ، حسرت ، و ... ) را در بر دارد ، مسلما بر جنبه هاي هنري اثر تاثير گذار است . گر چه همواره بين دوستداران هنر دعواي مشهور " محتوا يا فرم " به اسم هاي گوناگوني چون " احساس يا تکنيک ، مفهوم يا تصوير ، قالب يا معنا ، و ... " رواج داشته است و گروهي بر اين عقيده بوده اند که اثر هنري لزومي ندارد که حامل پيام خاصي باشد بلکه صرفا بايد زيبا و تکنيکي باشد و گروهي ديگر همواره تاکيد داشته اند که صرف زيبايي ارزشمند نيست و اثري درخور توجه است که پيام دارد ، ليکن با نگاهي گذرا حتي بر کارنامه ي خوانندگان پاپ ( اعم از وطني يا لس آنجلسي ) به اين نتيجه مي رسيم که نامدران اين عرصه نيز بخش بسيار زيادي از شهرت خود را مديون اشعار هستند . 
محمدرضا شجريان ، در کتاب رازمانا بيان مي کند که در بيشتر زمان ها ، به دنبال اين است که پيام و مفهوم خاصي را در يک اثر موسيقايي بيان کند و لذا جستجو براي يافتن شعري که پيام مورد نظر را برساند حتمي است . گر چه او بيان مي کند يکبار در آلبوم راست پنجگاه ، هدفش تنها ارائه ي آوازي قوي و محکم در راست پنجگاه بوده است و چندان به فکر شعر نبوده است ( چرا که اساسا راست پنجگاه حيطه ي زور ورزي اساتيد است و بس ) ولي باز هم به سراغ اشعار دم دستي نرفته است و ترجيح داده با توجه به فضاي دستگاه ، که فضايي متفکرانه است وبراي بيان مفاهيم بلند مناسب است غزلي از حافظ که در بردارنده ي چنين مفاهيمي هست را بخواند : در ازل پرتو حسنت ز تجلي دم زد ، عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد.
2) انتخاب دستگاه ، نغمه و گوشه :
گاه حتي بهترين شعر ممکن را ، مي توان در دستگاهي نامناسب و با لحني ناهماهنگ خواند و تمام اثر شعر را خنثي کرد و معناي بلند آن را ، کم بها جلوه داد . اينجاست که گاهي خواننده صدها برابر بر زيبايي شعر شاعر مي افزايد و گاهي نيز ، شعري شکوهمند را کاملا ساده و ابتدايي جلوه مي دهد .
شجريان در اين زمينه بسيار کوشيده است و کارنامه ي وي به تاييد دوست و دشمن از اين لحاظ ، سرشار از نقاط مثبت است . چهارگاه هاي به جا روي غزل هايي درست ، ماهور روان روي عاشقانه اي نه چندان سبک و نه چندان اهورايي ، بيات کرد روي غزلي سوزناک ، و اصفهاني سرشار از تمنا و حسرت روي غزلي پرگلايه و خواهش ، زيباترين جلوه هاي آواز را در مجموعه هايي که شجريان خوانده است خلق کرده اند .
موارد (1) و (2) متاسفانه امروزه کمتر توسط هنرمندان مورد توجه قرار مي گيرد . گاه ابياتي بسيار کم معنا و گاهي واقعا بي مايه انتخاب مي کنند و سپس در آوازي کاملا نامربوط که فضاي حسي اش اصلا سنخيتي با درونمايه ي شعر ندارد آن را ارائه مي کنند . نتيجه ي طبيعي چنين آوازي جلب حداقل شنونده و آن هم از قشر ناآشناتر با موسيقي ايراني است .
3) توجه به شعر نو اعم از نيمايي و شعر سپيد :
اين هم از آن مواردي است که آش کشک خاله است ! يعني شما چه از آن گروه افرادي باشيد که جانتان براي حافظ درمي رود و دشنام ها در آستين آماده داريد که نثار فروغ واخوان و مشيري کنيد ، و چه از آن گروه افراد باشيد که اصلا بلد نيستند يک بيت مولوي را صحيح بخوانند ولي کتاب هاي ترانه ي معاصر را دوره کرده اند ! بايد قبول کنيد که معنا ، روش ، سبک و درونمايه شعر فارسي در دوران معاصر تغيير کرده است و امروزه غزل هايي با سر و شکل غزل هاي متوخر چندان جذابيتي ندارند .
در اين زمينه نيز شجريان را بايد به حق از پيشرو ترين ها دانست . يکي از شعراي معاصر در مصاحبه اي با مجله ي شعر بيان کرده بود که غير از شجريان ، موسيقي دان ( خواننده ) ديگري را نمي شناسد که اينطور دقيق به روند تغييرات شعر توجه کرده باشد و اين را در آثارش لحاظ نموده باشد . خود شجريان در اين زمينه مي گويد که وقتي " جام تهي " را بر روي شعر فريدون مشيري ( پر کن پياله را ... ) خوانده ، با انتقادهاي بسيار مواجه شده است که مگر مي شود روي اين اشعار هم آواز خواند ؟ اما شجريان به خوبي و درستي لزوم اين کار را درک کرده بود که نمي شود تا ابد روي غزل و قصيده تکيه کرد چرا که اگر اينطور باشد به زودي بخش اعظم ايرانيان با موسيقي آوازي خداحافظي مي کنند . داروگ ، که بر روي شعر درخشان علي اسفندياري ( نيما يوشيج ) خوانده شد ، اجراي شعر نو را به زيبايي در قالب تصنيف نشان داد .بعدها شجريان بارها و بارها از اشعار نو استفاده کرد و همانطور که گفتم به عنوان يکي از پيشروترين هاي اين عرصه شناسايي مي شود . قاصدک ، شعري از اخوان با سنتور مشکاتيان بعدها خوانده شد .
خود شجريان در مصاحبه اي مي گويد که سال هاي زيادي را صرف مطالعه و بررسي اشعار مهدي اخوان ثالث کرده است و به جرات ادعا مي کند که کسي تا اين حد روي آواز و شعر نو کار نکرده است . بعدها با حضور عليزاده ، موسيقيدان نوپرداز ، اشعار بيشتري از اين شاعران در آثار شجريان ظهور کرد که اوج آن ها در کاست فرياد ، با دو شعر مشکل از مشيري و اخوان ثالث ديده شد . اما شاهکار شجريان را در جادوي آواز ايراني و شعر معاصر ايراني حقيقتا بايد در " زمستان است " جستجو کرد ، آنجا که شعري بلند از اخوان را چنان راحت در قالب آواز مي ريزد که گويي غزل روان حافظ است ، و اينجاست که متوجه مي شويم بيراه نگفته است که مدت ها روي اشعار اخوان کار کرده است
سايت را نگاه مي کردم – چشمم به تيتري خورد که روزهاي اجراي ارکستر ملي را در ماه آينده مشخص کرده بود – روي آن کليک کردم و صفحه اي جديد با توضيحات در مورد اين ارکستر روبرويم نمايان گرديد: اين گونه شروع شده بود: سينا
سرلک ارکستر ملي را در آذر ماه امسال همراهي خواهد نمود.
اين که از وضع رسانه هاي گروهي مملکت و اين هم وضع کنسرت رسمي اين کشور پس تکليف چيست؟ 
در اين کشور اگر ارکستري در حد عالي باشد ولي خواننده آن مشهور نباشد سالن پر نخواهد شد و کاست و سي دي ان هم فروش نخواهد کرد ولي اگر ارکستري متوسط يا حتي آماتور باشد ولي خواننده آن مشهور باشد تمام بليت هاي آن پيش فروش مي شود و مردم پشت درب هاي سالن خواهند ماند. کجاي اين کار عدالت است؟ مگر يکي از رسالات هنر و هنرمند کمک کردن به برقراري عدالت فرهنگي در جامعه نيست؟ مگر هنرمند نه بايد غم خوار جامعه باشد و به پيش رفت فرهنگ آن کمک کند؟ پس چه شد؟ اين جملات فقط براي سياه کردن برگ هاي سفيد کتاب ها به کار مي رود؟ اين ظلم است. چرا در کشورهاي اروپايي براي تک نوازي يک ساز مثلا ويولن منوهين يا تکنوازي گيتار سگوويا يا پاكو د لوسيا – سالن ها حتي بيش از ظرفيت خود پر مي شوند؟ فقط براي نوازندگي يک نفر نه هيچ کس ديگر ولي در ايران تا خواننده اي وجود نداشته باشد و مطرح هم نباشد ...... ؟؟؟؟؟ 
به کارهاي ارکستري نگاهي مي اندازيم يا حتي ارکسترهاي مدرن تر مثلا ارکستر ياني ؟ مگر تمام قطعاتي که آن ها اجرا مي کنند خواننده دارد؟ پس چرا در تمام دنيا از موسيقي او استقبال مي شود؟ چرا ارکستر ملي ايران يا هر ارکستر ديگر اين مملکت بايد با نام خوانندگان مختلف خبر اجراي خود را به گوش مردم برساند ان هم در اولين سطر شروع خبر و اولين واژه هاي جمله. اگر ارکستر ها توانايي اجرايي و جذب مخاطب را بدون مطرح کردن نام خواننده ندارند پس چرا کار مي کنند و به قول معروف عکس مار را به جاي خود مار به مردم نشان مي دهند؟ چرا نوازندگان چيره دست ما هميشه بايد ناشناخته تر از خواننده باقي بمانند؟ در صورتي که در هيچ کجاي دنيا چنين رسمي اجرا نمي شود چه در کشورهاي غربي و پيشرفته و چه کشورهاي ديگر. نمونه اش کشور هندوستان. زمينهاي سرباز و خالي را براي اجراي کنسرت هاي خود کرايه مي کنند چون سالن با ظرفيت هاي بالا ندارند چرا؟ چون فلان نوازنده تک نوازي دارد و مردم از تمام شهرهاي مختلف به ديدن آن کنسرت مي آيند. آهنگ ساز – خواننده- شاعر – رهبر ارکستر همه و همه حلقاتي به هم پيوسته هستند که تشکيل زنجيري به نام هنر موسيقي را مي دهند که نشان گر فرهنگ و شخصيت يک مملکت است.
خواننده و آواز هم يکي از آن حلقات است که حق بزرگي بر گردن موسيقي ما دارد و اين را نه بايد نا ديده گرفت و اگر هم روزي نا ديده گرفته شود به قولي نمک خوردن و نمکدان شکستن است ولي از نظر مقام و منزلت همه مساوي هستند همان طور که ساز و نوازنده ي آن به گردن موسيقي ما حق بزرگي دارد. خدا را شاهد مي گيرم که من هيچ خصومتي با خواننده و آواز ندارم و به هر دوي آن ها هم به عنوان يک موزسيين اين مملکت و هم به عنوان شنونده احترام مي گذارم ولي از مواردي که اشاره شد نه بايد به سادگي گذشت چون باعث لطمه خوردن به هنر موسيقي اين مرزبوم مي شود و مطمئنا هيچ هنرمند با وجداني راضي به لطمه خوردن هنر مملکتس نيست. اميدوارم اگر جناب آقاي سينا سرلک و بقيه خوانند گان کشور اين مقاله را مطالعه مي کنند از دست من رنجيده خاطر نشوند به اين دليل که تمام مطالب عنوان شده بي قصد و غرض نوشته شده و آن ها را با بزگواري خويش درک نمايند.
در علم موسيقي و صوت كشف شده است كه فركانس تأثير فراواني بر روح دارد. در فلسفه شرق هم به اين مورد پرداخته شده است. بنابراين موسيقي تأثيري مستقيم و بدون نياز به تفسير بر روح مخاطب دارد. فرشاد فزوني، نوازنده و آهنگساز، در گفت وگو با خبرگزاري قرآني با اشاره به تأثير بهتر موسيقي بر فطرت خداجوي انسان ها گفت: «موسيقي آسان تر از هر هنري بر روان مخاطبان خود تأثير مي گذارد و در پالايش انسان ها تأثير مستقيم تري دارد.»
اين روزهاي بهاري كه ميگذرند، موسيقي ايراني در انتظار روزهاي پررونق است. كنسرتهايي كه درپي هم تالار تازه تعميرشدهي كشور و تالار وحدت را نشانه رفتهاند، عموما سنتي و كلاسيكاند و تنها طبق اعلام، يك كنسرت پاپ در اين برنامهها جا دارد؛ اما ازسويي ديگر از نخستين روزهاي بهار 78، آلبومهاي منتشرشدهي موسيقي كه مورد اقبال مردم طبقات مختلف قرار گرفتند، در مواردي همسان، آلبوم بزرگان موسيقي سنتي و موسيقيهاي پاپ، بيشترين آمار فروش را به اذعان فروشندگان اين محصولات بهخود اختصاص دادهاند. 



زمستان است
نويسنده و کارگردان: رفيع پيتز (بر اساس داستاني از محمود دولت آبادي)
تهيه کننده: محمدمهدي دادگو
زمان : 86 دقيقه
بازيگران: ميترا حجار، انوشيروان حداد، عليرضا نيک صولت، سعيد ارکياني، عزيز شاتير
مدير فيلمبرداري: محمد داودي
موسيقي : انتخابي . سلانه : حسين عليزاده ، زمستان است
تدوين: حسن حسندوست
طراح صحنه و لباس: ملک جهان خزايي
صدابردار: ناصر شکوهي نيا
صداگذار: محمدرضا دلپاک
طراح چهره پردازي: عبدالله اسکندري
عکاس: مهرشاد کارخاني
خلاصه داستان:
مردي به نام مختار ، به اميد يافتن شغل بهتر با درآمد مناسب تر مهاجرت مي کند. خبر مي رسد که مختار در حين کار جانش را ازدست داده است. مدتي بعد همسر مختار ازدواج مي کند. مختار که يک پايش را از دست داده، به خانه باز مي گردد. ازدواج همسرش آنقدر زندگي را برايش تلخ مي کند که با خود کشي به آن پايان مي دهد.
كشور. مهدي بيگ پور؛ نوازنده تنبور؛ در گفتگو با خبرگزاري قرآني با بيان اين مطلب گفت: «موسيقي براي رسيدن به تأثيرگذاري بر فطرت خداجوي مخاطبان خود، مقدماتي دارد كه نخستين مرحله آن، سلوك و معنويت اجراكنندگان و خالقان آن است.» وي ادامه داد: «در مراحل بعد تعمق و تحقيق در منابع و متون قديمي بسيار مهم است زيرا ظاهرا آثار قدما از خلوص و معنويت بيشتري برخوردار است.ميدونم كه مطلب در مورد موسيقي نيست اما خيلي مهم ،امروز خليج فارس را خليج عرب مي كنند فردا مي گويند فارابي عرب بوده پس تار هم كه فارابي ابداع كرده ساز عرب هاست.
سايت گوگل خليج فارس را به خليج عرب تغيير داده و در اين مورد يک نظر سنجي راه انداخته است.شما مي توانيد برويد اسم و ايميل تان را وارد کنيد و در جاي خالي که وجود دارد بنويسيد 
Persian Gulf
اگر اين کار راانجام بدهيد گوگل مجبور به تغيير اين نام مي شودياهو که اسم ايران را برداشت و ما هيچ کاري نتوانستيم بکنيم حداقل از خليج فارس دفاع کنيم .نه؟
http://www.petition online.com/ sos02082/ petition- sign.html
وارد سايت بشويد و اسم و ايميل خودتون راوارد کنيد وPersian Gulf
را وارد کنيدمي توانيد گزينه Private را انتخاب کنيد که ايميل تان مخفي بماند
اين متن را براي همه ايراني هايي که مي شناسيد ارسال کنيد.
قضاوت نا عادلانه
يكي از مسائلي كه در كشور ما به صراحت پيداست ،قضاوت ناعادلانه است.يعني خيلي راحت در مورد افراد نظر مي دهند. يعني روي هم رفته نمي توانند بگويند نمي دانم يا نمي شناسم يا هر چيز ديگر. همه مي خواهند در مورد هر چيز و هر كس نظر بدهند و دستي در كار داشته باشند.
مثلا مي گويد: فلان نوازنده معتاد است. اگر نگاه كنيم اصلا او را نديده است. يا خيلي هنر كرده باشد پي ميبريم كه او تنها يك سي دي از او گوش كرده يا ديده است.
اين تا جايي ادامه دارد كه افكار جمعي اين طور فكر مي كنند و يك هنرمند را با بافورش مي شناسند. شايد بيشتر ترس خانواده ها كه اجازه نمي دهند فرزند آنها هنري ياد بگيرد همين است.كه مبادا در اين راه فرزندشان معتاد شود، يا وقتي پاي در اين راه مي گذارند مدام مي گويند :مواظب باش در هنر اين چيزها وجود دارد.
من هنوز كه هنوزه وقتي مي خواهم جايي براي ساز زدن بروم يا در بزمي شركت كنم خانواده تاكيد مي كند كه مواظب اطرافيان باش و يا مواظب باش كجا ها مي روي.
يكي از نوازنده هاي گروه ما اهل(...) است و پدر خيلي راحت مي گويد مواظب باش (...)ها بيشترشان فلانند. اما هيچگاه با خودشان نمي انديشند كه ممكن است آنها نيز در مورد ما(زرين شهريها)نيز چنين بينديشند.
بابا جان عزيز من اين ليوان يك نيمه ي پر هم دارد.
البته اين را فراموش نكنيم كه خانواده خوبي فرزندش را مي خواهد اما گاها از راه اشتباه يا ندانم كاري.
اين گروه در سال1381 توسط پژمان اختياري با نوازندگاني از اصفهان آغاز به فعاليت كرد.و تا كنون كنسرت هاي زيادي را اجرا كرده اند كه آخرين آن 7فروردين 87 در مجموعه فرهنگي فرشچيان بود.
اعضاي گروه فعلي:
بيوگرافي تصاوير آهنگ ها
پژمان اختياري-سنتور(سرپرست گروه) عكس درآمد سنتور
جاويد ابراهيم پور-ني عكس عراق(ني)
كيانوش عشيق-تار و تارباس عكس سواران
كمران كيوان-تار و تارباس عكس مهرگان
جعفر قاضي عسگر-تنبك عكس نصنيف افسانه
عباس توكلي-كمانچه عكس عراق(ستار)
سياوش ولي پور-قيچك و سنتور عكس سنتور و ني
سايت گروه فراق: http://www.gorooheferagh.com
يک؛ يکي از روزهاي ميانه اسفند ماه است. محسن نامجو در کافي شاپ خانه هنرمندان نشسته است. آرام و معذب. مي داند اغلب جواناني که در ميز هاي اطراف مشغول نوشيدن و خوردن هستند او را مي شناسند. اين يعني شهرت. دوستي از روي صندلي کنار او بلند مي شود تا کاري انجام دهد. جوان هجده، نوزده ساله يي يک مرتبه روي صندلي خالي مي نشيند. از شدت هيجان بدنش مي لرزد. خيلي شديد علاقه خود را ابراز مي کند. جوان يک طرفدار حرفه يي است، محبت و ارادت خود را بروز مي دهد و زود مي رود. زمان مي گذرد. دو، سه دقيقه. چند جوان از کنار نامجو مي گذرند. اهل موسيقي هستند و از روزهاي پيش از شهرت، نامجو را مي شناسند. نگاهي خشمگين مي کنند و بدون
سلام و عليک با غيظ از کنار نامجو مي گذرند. 